دیده تر دار تو جان را هر دم نگ

خرید بک لینک
دیده تر دار تو جان را هر دم نگهش دار ز دام قد و خد دیده در خواب ز تو بیداری این چنین خواب کمالست و رشد لیک در خواب نیابد تعبیر تو ز خوابش به جهان رغم حسد ور نه می کوشد و بر می جوشد ز آتش عشق احد تا به لحد 834 از دل رفته نشان می آید بوی آن جان و جهان می آید نعره و غلغله آن مستان آشکارا و نهان می آید گوهر از هر طرفی می تابد پای کوبان سوی جان می آید از در مشعله داران فلک آتش دل به دهان می آید جان پروانه میان می بندد شمع روشن به میان می آید آفتابی که ز ما پنهان بود سوی ما نورفشان می آید تیر از غیب اگر پران نیست پس چرا بانگ کمان می آید 835 گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند نار خندان که دهان بگشادست چونک در پوست نگنجد چه کند مه تابان بجز از خوبی و ناز چه نماید چه پسندد چه کند آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد چه کند سایه چون طلعت خورشید بدید نکند سجده نخنبد چه کند عاشق از بوی خوش پیرهنت پیرهن را ندراند چه کند تن مرده که بر او برگذری نشود زنده نجنبد چه کند دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ نخروشد نترنگد چه کند شیر حق شاه صلاح الدینست نکند صید و نغرد چه کند 836 گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود ور دو دیده ز تو روشن گردد کوری دیده شیطان چه شود ور بگیرد ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود آب حیوان که در آن تاریکیست پر شود شهر و بیابان چه شود ور خضروار قلاووز شوی تا لب چشمه حیوان چه شود ور ز خوان کرم و نعمت تو زنده گردد دو سه مهمان چه شود ور ز دلداری و جان بخشی تو جان بیابد دو سه بی جان چه شود ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود روی چون ماهت اگر بنمایی تا رود زهره به میزان چه شود ور بریزی قدحی مالامال بر سر وقت خماران چه شود ور بپوشیم یکی خلعت نو ما غلامان ز تو سلطان چه شود ور چو موسی تو بگیری چوبی تا شود چوب چو ثعبان چه شود ور برآری ز تک دریا گرد چو کف موسی عمران چه شود ور سلیمان بر موران آید تا شود مور سلیمان چه شود بس کن و جمع کن و خامش باش گر نگویی تو پریشان چه شود 837
مستربین...

ما را در سایت مستربین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: irandokht بازدید: 75 تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1392 ساعت: 10:15

صفحه بندی